یازدهمین سخنرانی علمی ماهانه موسسه گفتوگوی اديان یازدهمین جلسه سخنرانی موسسه گفتوگوی ادیان با سخنرانی پروفسور وینسنت برومر، با عنوان دوستی با خدا و سنتهای ابراهیمی برگزار شد
سخنران :پرفسور وینسنت برومر
وینسنت برومر، فیلسوف دین در یازدهمین جلسه سخنرانی علمی ماهانه موسسه گفتوگوی ادیان گفت: غفلت، سوءتفاهم و دوری معتقدان ادیان ابراهیمی از یکدیگر میتواند به نزاع و درگیری منتهی شود، در حالی که با ترویج روحیه تفاهم و همکاری بین پیروان این ادیان میتوان از بسیاری مشکلات جلوگیری کرد و صلح را در عصر حاضر برقرار کرد. برومر تاریخ فرزندان ابراهیم را به سه سنت متفاوت یهودیت، مسیحیت و اسلام تقسیم کرد و گفت: هر کدام از این سنتها، روشهای خاص خود را در درک ایمان ابراهیم پدید آوردند. یهودیان طوری به آن نگاه میکنند که این ایمان مطابق با تورات و دین موسی باشد، مسیحیان آن را مطابق با مسیحیت و انجیل عهد جدید تصور میکنند و مسلمانان آن را از دید قرآن و محمد(ص) میبینند. قرآن در جاهای مختلف تأکید کرده است که محمد(ص) برای انکار سنت یهودی-مسیحی و معارضه با انبیای آنها یا شروع دینی جدید نیامده است. وی اعتقاد داشت که پیام او همان پیام ابراهیم، موسی، داوود، سلیمان و عیسی است. او کوشید تا مشرکان عربستان را به یکتاپرستی دعوت کند . وی افزود: محمد(ص) و عیسی(ع) از سوی صاحبمنصبان دینیای که این دو برای خدمت به سنت مورد نظر آنها آمده بودند، پذیرفته نشدند. عیسی را نهاد یهودی زمانهاش رد کرد و جامعه یهودیان مدینه نیز در زمان محمد(ص) پیام او را قبول نکردند و باعث ناراحتی وی شدند. برخلاف آنچه بنیانگذاران اسلام و مسیحیت میخواستند، این سنتها به صورت مستقل و مجزا طی زمان جداگانه و موازی با سنت متعلق به یهودیان تحول یافتند و هر کدام از این جوامع توسط معتقدان، به حیات خود ادامه دادند. هر کدام از این جوامع روشهای خاص خود را برای درک ایمان خود پیش گرفتند که متناسب با چالشها و مسائل زمانی و مکانی جداگانه هر کدام و قابل فهم براساس مقولات فکری و فرهنگی متمایز خودشان بود.
غفلت، سوء تفاهم و دوری معتقدان ادیان ابراهیمی از یکدیگر میتواند به نزاع و درگیری منتهی شود، در حالی که با ترویج روحیه تفاهم و همکاری بین پیروان این ادیان میتوان از خیلی مشکلات جلوگیری کرد و صلح را در عصر حاضر برقرار کرد
برومر اضافه کرد : به دلیل تفاوتهای جامعه شناختی، فرهنگی و فکری جوامع مؤمنان مسیحی، یهودی و مسلمان، فاصلة بین این ادیان در طول تاریخ بیشتر و بیشتر شده است. در طول تاریخ، مواردی هم دیده میشوند مانند اسپانیای قرون وسطی تحت فرمانروایی مسلمانان، که پیروان این سه آیین دوستانه در کنار هم زندگی میکردند و تعامل سودمندی با هم داشتند، هرچند این موارد آنقدر کم هستند که استثنا دانسته میشوند. در اکثر اوقات این ادیان از هم جدا بوده و به تنهایی طرز فکری محدود و منحصر به خود از یکدیگر ساختهاند بدون این که تعاملی بین آنها وجود داشته باشد. در عصر جهانی شدن، یک چنین انزوایی توجیه ناپذیر و خطرناک جلوه میکند. غفلت، سوء تفاهم و دوری معتقدان این ادیان از هم میتواند به نزاع و درگیری منتهی شود، در حالی که با ترویج روحیه تفاهم و همکاری بین پیروان این ادیان میتوان از خیلی مشکلات جلوگیری کرد و صلح را در عصر حاضر برقرار کرد.
مشخص کردن عناصری از ایمان که بین تمام افرادی که خود را مسیحی میدانند مشترک است، به قدر کافی مشکل است ، چه رسد به یافتن عناصری که بین تمام مسلمانان، یهودیان و مسیحیان مشترک باشد . عملی تر آن است که راه متعادل تری را پیش گیریم و از عناصر بنیادین ایمان که عقلاً می توان از آنها در بستر هر سه سنت دفاع کرد و مدعی نشد که اینها عناصری هستند که تمامی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان به آنها ایمان آورند سخن بگوییم
وی با ذکر این پرسش که یهودیان، مسیحیان و مسلمانان به رغم تفاوتهای واقعی که در روند تاریخ پدید آمده است، با وجود داشتن خاستگاه مشترک تا چه اندازه در ایمان اشتراک دارند؟، گفت : در این جا یک مشکل جدی عملی مطرح میشود. یهودیت، مسیحیت و اسلام نظام های فکری یک دست و تغییرناپذیری نیستند که بتوان باهم مقایسه کرد تا مشخص نمود که چه عقایدی میان آنها مشترک یا متفاوت است ، آنها سنت هایی هستند که در گذر زمان پدید آمدند، تغییر کردند و دستخوش تنوع شدهاند. از جهات مختلف تفاوتهای موجود درون این سنت ها به بزرگی تفاوت میان خود آنها میباشد. مطمئن هستم که بسیاری از مسیحیانی که مثل خود من با بعضی یهودیها یا مسلمانان تماس های شخصی داشتهاند متوجه شدهاند که با آنها احساس توافق روحی بیشتری داشتهاند تا با بعضی مسیحیان دیگر. مشخص کردن عناصری از ایمان که بین تمام افرادی که خود را مسیحی میدانند مشترک است، به قدر کافی مشکل است ، چه رسد به یافتن عناصری که بین تمام مسلمانان، یهودیان و مسیحیان مشترک باشد . عملی تر آن است که راه متعادل تری را پیش گیریم و از عناصر بنیادین ایمان که عقلاًمی توان از آنها در بستر هر سه سنت دفاع کرد و مدعی نشد که اینها عناصری هستند که تمامی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان به آنها ایمان آورند سخن بگوییم.
به نظر من، چون ساختار اصلی و سرچشمة ایمان ابراهیم بین همه ما مشترک است، اگر نظری به احوال عرفای سه سنت و راهی که برای رسیدن به سعادت ابدی از راه عشق به خدا برگزیدند بیافکنیم، می توانیم آن را از نوبشناسیم
برومر افزود : اگر بخواهیم ایمان مشترک فرزندان ابراهیم را از نو بشناسیم، برای شروع نباید سراغ آموزه ها و آیین عبادی برویم که هر کدام بسته به روش خودشان تلاش می کنند مطابق آن خود را معرفی نمایند . در طول تاریخ یهودیان، مسیحیان و مسلمانان در استعاره ها، روایات و آموزه هایی که مطابق آنها این ایمان را رشد و توضیح داده اند و نیز در آیین عبادی که مطابق آنها این ایمان را در زندگیشان نشان دادند، تفاوت داشته اند. به نظر من، چون ساختار اصلی و سرچشمة ایمان ابراهیم بین همة ما مشترک است، اگر نظری به احوال عرفای سه سنت و راهی که برای رسیدن به سعادت ابدی از راه عشق به خدا برگزیدند بیافکنیم، می توانیم آن را از نوبشناسیم. راهی که عرفا به سوی یکی شدن عاشقانه با خدا در پیش گرفتند، سرچشمه ایمانی مشترک سنت های ابراهیمی را نشان می دهد نه آموزه ها و آیین های عبادی ای را که هر کدام از سنت ها خواستند بر اساس آ ن ایمان را بیان کنند.اینها چیزهایی هستند که تحت تاثیر تحولات فکری و فرهنگی در طول تاریخ قرار گرفته و اکنون یهودیان، مسیحیان و مسلمانان را از هم متمایز میسازند.
وی اضافه کرد : عرفای این سه سنت در همه جا نسبت به وحدت با خدا و راههای رسیدن به آن هم عقیده نبودهاند. در هر سه سنت با دو روش مختلف تفکر در باره وحدت با خدا روبرو میشویم. از یک طرف عرفای به اصطلاح « وحدت وجودی» که به مقدار زیاد تحت تاثیر مکتب" نو افلاطونی " قرار گرفته بودند، وحدت با خدا ی غیر شخصی را تصور میکنند که در آن هویت شخص مؤمن نابود شده و وی جزیی از خدا میشود. هر سه سنت این طرز تفکر را با شک مینگرند چرا که به نوعی عظمت مافوق بشر خدا را با این ادعا که میتوان با او یکی شد، زیر سئوال برده است . از طرف دیگر، بسیاری از عرفای هر سه سنت وحدت عرفانی با خدا را با نگاه خدای شخصی می نگرند مشابه یک رابطة عاطفی بشری که بین دو انسان برقرار میشود. در اینجا ماهیت این رابطه از بین رفتن هویت را نمیطلبد بلکه هم خدا و هم مؤمن او، هویت مجزای خود را حفظ میکنند ولی خواستههای واقعی آنان یکی میشود و هر یک علایق واقعی دیگری را از خود میداند.