ـ مقدمه چون در اين مقاله در مورد قرائت كتاب مقدس براي افراد مبتلا به ويروس HIV و بيماري ايدز خواهم نوشت ابتدا چند نكته را از روي احتياط مطرح مينمايم. وقتي افراد با حسن نيت كه البته مبتلا به بيماري ايدز نيستند، مشخص ميكنند كه كدام يك از متون كتاب مقدس براي افراد مبتلا به اين ويروس حائز اهميت است، نگران ميشوم. موضوع مربوط به اينكه در محدوده و در ارتباط با مبتلايان به ويروس HIV چه چيزي را از انجيل بخوانيم و يا چگونه آن را بخوانيم، بايستي اساساً با همكاري عملي با افرادي كه به اين ويروس مبتلا هستند، مورد پردازش و بررسي قرار بگيرد. همة ما از وضعيت كنوني بيماري ايدز متأثر و نگرانيم ولي همة ما به آن مبتلا نيستيم. در كنار ديگر تئولوژيها و الهيات آزاديبخش كه محدوده و مجموعة افريقاييمان را شكل دادهاند (به طور خاص منظور از الهيات آزاديبخش است كه روي نژاد، طبقه، نوع و فرهنگ متمركز شده است)، موضوع ويروس HIV و بيماري ايدز نيز بايستي جايگاهي براي خود داشته باشد(1) و آنچه يك تئولوژي آزاديبخش مرتبط با اين ويروس ميطلبد، آن است كه امتياز شناخت علمي از تجربة افراد مبتلا با آن را به دست آورد. سخن پرفروستين (Per frostin) بر اين مبناست كه ويژگي خاص الهيات آزاديبخش، نه در محتوا بلكه در متدلوژي آن است، به عقيدة وي كليد متدلوژي الهيات آزاديبخش در ترجيح و برتري شناخت علمي از افرادي نهفته است كه يك محروميت و مطروديت از جامعه را تجربه ميكنند. كساني كه از واقعيت زندگي با بيماري ايدز آگاهند، بايستي به صورت مخاطبان ممتاز تئولوژي درآيند(2). شرح يك ماجراي شخصي به تأييد اين موضوع مهم كمك خواهد كرد. در جريان يك مباحثه در زمان استراحت و صرف چاي در مدرسة تئولوژي دانشگاه كوازولو ناتال (Kwazulu Natal) (جایی كه تدريس ميكنم)، گفتوگوي ما به موضوع بشر بودن و يا الوهيت عيسي مسيح کشیده شد. به صورت آزمايشي اقدام به ارائه نظريهاي كردم مبني بر اين كه همان گونه كه در تئولوژي سياهان آفريقايي و آمريكايي، عيسي سياهپوست تلقي ميشود و در تئولوژي فمنيستي، يك زن انگاشته ميشود، بيایيم در يك تئولوژي مبتني بر AIDS/HIV اين گونه بپردازيم كه خون عيسي مبتلا به ويروس HIV مثبت است. به نظرم رسيد كه چنين درخواست و نظريهاي در ادامة درخواستهاي تئولوژيكي مشابه آن باشد. خانم همكاري به نام فومزيله زوندي مابيزلا كه مبتلا به ويروس HIV است، در واكنش به اين مطلب گفت كه اين نظريه براي او رنجآور و ناراحتكننده است. وي در ادامه توضيح داد كه از لحاظ تئولوژيكي، تصور خون عيسي به صورت خوني غيرمبتلا به ويروس HIV، برايش بسيار مهم است. او افزود كه در اين حالت احساس اميدواري و دلگرمي ميكند(3). نكته دوم مقدمهام در ارتباط به مطالب فوقالذكر است. در افريقاي جنوبي، اوضاع و شرايط يكساني در همه جا حاكم نيست و اين امر به يك نياز و يا ضرورت ساده مربوط نميشود. محروميت و طرد از جامعه، به صورت تاريخي در افريقاي جنوبي نفوذ كرده است، نژاد، طبقه، نوع و فرهنگ برخي از عوامل سرايت بيماري در كشورمان هستند. كار و تلاش سنگين و تجزيه و تحليلهاي دقيقي كه موجب پيدايش يك تئولوژي حائز اهيمت شدهاند، بايستي به گونهاي به اجرا درآمده و پيگيري شوند كه همزمان با آن، وقتي اين خط و منش جديد را در جامعه وارد ميسازيم، زمينة ديالوگ تغيير و تحول متقابل ميان اوضاع و حالات مختلف محروميتها را در محيطمان (جهت آشنايي با شرايط و تلاش براي متحول نمودن آنها) تسهيل کنیم. سومين نكته در مقدمه اين است كه هر گونه تلاش براي طرح و ايجاد يك تئولوژي بدون همزمان با آن، اقدامات عملي براي درمان كامل، مناسب و همه جانبه مبتلايان صورت بگيرد، امري شرمآور است. بخشي از هدف ما تأمين و ارائه درمان مناسب براي همگان(4) و بخشي ديگر به تلاش براي مقابله با طرد و تبيض مربوط ميشود كه در اين مقاله به جنبه دوم آن پرداخته ميشود.
2 ـ متوفي كه توسط افراد حامل ويروس HIV، ترجيح داده ميشوند: با نگاهي جدي به اولين نكته در مقدمه، بايد اعتراف كنم كه تجربة ما در مؤسسة «مطالعه كتاب مقدس و طرح خدمترساني به كاركنان (ISB&WM)» (طرحي براي تعامل ميان متخصصين كتب مقدس كه در فعاليتهاي اجتماعي مشغولند و فقرا، كارگران و مطرودين از جامعه كه از خوانندگان كتب مقدس بوده و به آن توجه دارند) در فعاليت و همكاري با حاملان ويروس HIV و يا كساني كه به گروه پشتيباني ما موسوم به سيافيلا (Siyaphila ويژه افراد مبتلا به ويروس بيماري ايدز)، پيوستند، مبين اين امر است كه آنان متون كتاب عهد جديد را بر متون كتاب عهد عتيق ترجيح ميدهند(5). بايد بطور دقيق بگويم كه مطالعات بر روي كتاب مقدس توسط خانم بونجي زنگل مسئول هماهنگي برنامه همبستگي با اشخاص داراي ويروس HIV و يكي از بنيانگذاران گروههاي پشتيباني سيافيلا، نشان ميدهند كه متوفي ترجيح داده ميشوند كه در آنها عيسي همراه با كساني است كه از جامعه طرد شدهاند، البته الزاماً اينگونه نيست كه كتاب عهد جديد بطور كامل، كرامت انساني آنها را مورد تأييد قرار دهد بلكه تعدادي از متون مشخص اين كتاب، چنين محسوب ميشوند. چنانكه تحقيقات بر روي ويژگيهاي آفريقائيان در قرائت كتاب مقدس نشان ميدهد كه مسيحيان آفريقا، عملاً كتاب عهد عتيق را ترجيح ميدهند(6). البته منظور ما كتاب عهد عتيق به عنوان يك كتاب نيست، همانگونه كه كتاب عهد جديد براي اعضاي گروه سيافيلا بعنوان يك كتاب مطرح نيست، بلكه آنچه كه مورد بحث ماست، خطوط ارتباط و يا تطابق ميان ايمان عملي مسيحيان آفريقايي و متون ويژه كتب مقديس ميباشد. بهمين دليل چون بخش قابل توجهي از كتاب عهد عتيق مناسبت و مطابقت زيادي با اوضاع اجتماعي ـ مذهبي مسيحيان آفريقا را دارد(7)، فرازهاي زيادي از آن مورد پسند آنان واقع ميشود. اما ذكر اين نكته جالب توجه است كه متوني از اين كتاب مورد توجه مبتلايان به ويروس HIV قرار ميگيرد كه با واقعيت زندگي مسيحيان آفريقايي كه گرفتار اين ويروس هستند، سنخيت و مطابقت دارد. ويژگي اين متون در اين است كه عيسي خود را پيوسته با كساني كه از جامعه طرد و محرومند، معرفي و همراه ميشمارد. بنابراين كتاب ايوب چه سهمي را ميتواند ارائه دهد؟ در اين خصوص، از روي احتياط، به سخن ديگري اشاره ميكنم.
3 ـ تئولوژيهاي مسلط و غالب در كتاب عهد عتيق: ايوب و كتاب عهد عتيق، بطور كلي براي كساني كه داراي ويروس HIV هستند، يك موضوع را روشن ميسازد و آن اينست كه ميتوانند يك تئولوژي غالب و روشن داشته باشند(8). اين تئولوژي غالب، بصورت تئولوژي پاداش (اجر) شناخته ميشود و در ارتباط تنگاتنگ با استدلالات تئولوژيكياش قرار دارد. اين استدلالات خداوند را بصورتي كه خود را كاملاً وقف كنترل و مراقبت نشان ميدهد، معرفي ميكند. بطور مختصر، تئولوژي پاداش معتقد است كه آنچه كه انسان ميكارد درو خواهد كرد. همانگونه كه از اين ضربالمثل بر ميآيد، ظاهراً معنا و مفهوم آن از كشاورزي گرفته شده و احتمالاً همانند تئولوژي پاداش، ريشه در تجارب اوليه كشاورزي قوم بنياسرائيل دارد(9). هر گاه خانوادهاي قطعه زميني براي كشاورزي داشته باشد، تجربه نشان ميدهد آنهائيكه با هوشمندي، پشتكار و سرسختي كار كرده باشند، محصول زيادي درو خواهند كرد و آنهايي كه تنبلي، كاهلي و سهلانگاري نموده باشند، سختي و فشار زيادي متحمل خواهند شد. اين واقعيت از زندگي كشاورزي به جوانب ديگر زندگي اجتماعي نيز تعميم داده شد. هر گاه خداوند يك كنترل و مراقبت شديد بر تمام جوانب و وجوه زندگي اعمال نمايد، موضوع صدق خواهد كرد و تنها به امر كشاورزي اختصاص نمييابد، كساني كه زندگي خوبي داشته باشند، ثواب و پاداشهاي زيادي بدست خواهند آورد و كساني كه زندگي بدي داشته باشند، ثمرات بدي برخواهند چيد. در هر صورت، همانگونه كه ويتنبرگ(10) با دقت كامل اعلام كرده است، اين حكمت و خردمندي برگرفته از تجربة جامعه، در پي تغيير شرايط و چارچوب اوضاع، دچار انحراف گرديد. با استقرار نظام سلطنتي و حكومت مركزي، فشارهاي جديدي بر حيات كشاورزي نسبتاً آرام و ثابت قوم بنياسرائيل وارد شد. پيش از نظام سلطنتي، جوامع با عوامل غير قابل پيشبيني خارجي مانند قحطي، هجوم ملخها و برخي از اقوام (مانند فيليستي Filistei) مواجه بودند. هر چند نظام سلطنتي به دليل برخورداري از ارتش و سپاه دائمي موجب برقراري امنيت در قبال تهاجمات و تجاوزات شد، لكن پادشاه، دربار و خود سپاه در قبال خدمات خويش به غذا و تأمين معاش نياز داشتند، در حالي كه خود توليدكننده نبودند. ساموئل در كتاب اول ساموئل بخش هشتم هنگاميكه مردم از او خواستار تعيين يك پادشاه براي آنان، همانند ديگر ملتها و كشورها ميشوند، به آنها هشدار داده و ميگويد: «حكومت مركزي و سلطنتي بايد غذا و كار خود را از طريق مالياتهايي كه توسط كشاورزان پرداخت ميشوند، تأمين نمايد». ديگر اينگونه نيست كه هر چه كاشته ميشود، برداشت شود. تو ميكاري اما به جز تو و خانوادهات، ديگران نيز از محصول تو بهرهمند ميشوند. به عبارتي ديگر تجربه افراد معمولي كه با كار و يا كشاورزي زندگي ميكردند، مثل سابق نيست. از اين پس امكان داشت كه تو با هوشمندي و سرسختي كار كني و در عين حال از محصول كمي برخوردار شوي، زيرا درآمد و ماحصل زحمات تو از سوي حكومت مركزي و سلطنتي براي تأمين مايحتاجش گرفته ميشدند. همانگونه كه ويتنبورگ نشان ميدهد، اين تغيير و دگرگوني در تجربة مشترك، موجب تغيير و دگرگوني در تئولوژي حداقل در مدت زمان كوتاهي نشد (همانگونه كه ميدانيم سيستمهاي تئولوژيكي با كندي تغيير مييابند). از نظر ويتنبرگ چيزي كه اتفاق اقتاد اين بود كه تئولوژي باقي ماند اما معكوس شد يعني تغيير جهت داد. بدين صورت كه در ابتدا هنگاميكه مردم با جديت كار ميكردند عموماً پذيرفته بودند كه ثمرات ناشي از اطاعت و گردن نهي به فرمان الهي را برخواهند چيد. براي اعتقاد به تئولوژي پاداش تحت سيستم جديد سلطنتي بروز تغيير در دورنما الزامي بود. يعني اكنون اعتقاد بر اين بود كه هر كس علائم ترقي و رفاه را نشان ميدهد آنچه را انجام داده كه الزاماً نزد خداوند درست و صحيح بوده است. گفته ميشد كه حال آنچه كه درو ميشود شاخص آنچه كه كاشته شده، ميباشد. طبيعي است كه مسئله موجود در اين تئولوژي اينست كه هر كسي كه با استفاده از ابزار نادرست و غيرعادلانه ترقي ميكرد، بعنوان فردي درستكار و صالح تلقي ميشد. خانهها و منازل متعدد، سيلوهاي پر از گندم و ديگر غلات، لباسهاي زيبا، گلههاي زياد، همراه با دارائيهاي عجيب وارداتي، از سوي جامعه بعنوان آثار و علائم تبرك الهي و پاداش او براي زندگي درست و سالم تلقي ميشدند. جالب توجه است كه عليرغم وجود يك تعارض و تضاد روشن و آشكار، اين تئولوژي پاداش به قوت خود باقي ميماند. تصور ميشد كه خداوند مراقب است تا مطابق خواست الهي مراتب رضايت هر كسي كه ترقي و رشد ميكند، فراهم شود. اين نوع تئولوژي كوچكترين امكاني را براي درك بيعدالتي ساختاري اجازه نميدهد و كساني كه به آن روي ميآورند، همان افرادي هستند كه از امتياز يك سيستم معين حامل اين امتياز چه از نوع نژادي در سيستم آپارتايد، يا طبقه متوسط در نظام كاپيتاليستي و يا ذكور در سيستم پدر سالاري برخوردار هستند. اكنون بايد به عواقب و آثار مخرب اين تئولوژي بر روي كساني كه مبتلا به ويروس HIV/AIDS هستند آشنا شويم.
4 ـ بيماري ايدز بعنوان تنبيه و مجازات الهي: با توجه به تحليل ارائه شده، جاي تعجب ندارد كه بينش حاكم در بخش اعظم جامعه مسيحي بيماري ايدز و ويروس HIV را، يك تنبيه مجازات الهي تلقي نمايد. اينكه اين بيماري ايدز و ويروس ياد شده از طريق روابط جنسي بويژه در آفريقا انتقال و سرايت مييابد، مويد همين نظريه است. بنا به نظر هابوكوكي لوندو (Habbakuki Lwenndo) برخي از جوانب دين آفريقايي اين موضع و ديدگاه را تقويت ميكنند(11). بدون ترديد مبتلايان به ويروس HIV در جامعة آفريقاي جنوبي چه در كليسا و در خارج از آن با اين تئولوژي غالب، برخوردار مينمايند. آنان بواسطة گناهانشان بويژه گناهان جنسي، تنبيه و مجازات الهي را در جسم و بدن خويش به همراه دارند. خوشبختانه برخي از فرازها و مسيرها(12) و يا بعضي از بخشهاي كتاب عهد عتيق، روند اين تئولوژي را قطع و متوقف ميسازد كه كتاب ايوب نمونة بارز آن است(13). در ادامة سخن به جهاني وارد ميشويم كه در آن تئولوژي پاداش، امري جدي تلقي ميشود. همانگونه كه گفته ميشود ايوب نه تنها مردي كامل و صالح بود بلكه خدا ترس هم بود و از بدي و شر احتراز ميكرد.(1/1) و پيوسته فرزندان خود را جهت تطهير فرا ميخواند. سحرخيز بود و به تعداد آنها صدقه ميداد. در واقع ايوب فكر ميكرد: ممكن است فرزندانم مرتكب گناه شدهاند و در قلبهايشان به خداوند اهانت كردهاند. (5/1) سلامتي و رفاه ايوب و پسران و دخترانش بطور مستقيم به زندگي پاك و سالم او بستگي دارد و لذا تئوري پاداش همچنان به قوت خود باقي است. داستان در اين نقطه مخصوصاً براي خواننده كه از گفتگوي آسماني ميان خداوند و همكارش يعني شيطان مطلع ميشود (12 ـ 6 و 1) پيچيدهتر ميگردد. ايوب در هر صورت از توافق آسماني خبر ندارد هر چند كه قرباني آنست و به اين ترتيب مجبور به زندگي در جهاني شد كه در آن براساس دورنما و نگرش او هيچچيز با اصل و معيار پاداش مطابقت ندارد. همه قبول داريم كه ايوب زندگي سالم و درستي داشت اما تنبيه شد و به او پاداش داده نشد. ايوب ابتدا با اطاعت محض، سرنوشت خويش را پذيرفت و از شك و ترديد دربارة كنترل و مراقبت الهي خودداري نمود. اين شيوه را تاحدي ادامه داد كه پس از تجربه از دست دادن گلهها و بردهها و خدمه، از بين رفتن مال و منال و مرگ تمام فرزندانش و بدتر شدن وضع سلامتياش، گفت: «خداوند داده است، خداوند گرفته است، اسم خداوند مبارك باد». (21/1) حتي در پاسخ به درخواست و دعوت همسرش (كه از نظر تئولوژيكي شخصي سمج بود) مبني بر پايان دادن به رنج و عذاب خويش از طريق انديشه و تأمل دربارة موضوع به اصطلاح «دستور الهي»، امر كنترل و مراقبت الهي يعني قرار داشتن همه چيز تحت امر الهي را مجدداً مورد تأييد قرار داد. همسرش به او گفت: كمال و سلامت نفس خود را حفظ كن يعني همچنان تئولوژي خويش را پاس بدار. خدا را سپاس و ستايش كن و بمير (9/2) اما ايوب گفت: اگر خير و نيكي را از سوي خداوند ميپذيرم چرا نبايد بدي و شر را نيز قبول كنيم (10/2). بنظر ميرسد كه ايوب با سكوت خويش و خودداري ارتكاب گناه از طريق زبان و كلام و عدم ترديد دربارة خداوند و يا اين تئولوژي، بدي و شر را نيز از جانب خداوند ميپذيرد (10/2). در حاليكه او با سكوت روي زمين نشسته، دوستانش جهت عرض تسليت و دلداري به سراغ او ميروند. (11/2) ميدانيم كه چه چيزهايي ميخواهند بگويند. هر كدام توضيح خواهند داد كه او بنوعي مرتكب گناه شده است چون در غير اينصورت رنج و غذاب وي قابل توضيح نيست و يا مهمتر از آن، آنها نميدانند آنرا توضيح بدهند. آنان با نگاه كردن به ايوب بيمار و بشدت آشفته حال، ميتوانند بگويند كه خداوند بنوعي او را بخاطر چيزي كه انجام داده تنبيه و مجازات نموده است. تئولوژي آنها چنين حكمي ميدهد. اما بايد اذعان داشت كه آنان فوراً به ايوب توصيه و نصيحتي نكردند و پيش از آنكه بتوانند سخني بگويند، ايوب شروع به صحبت نمود. اما سرانجام به سفارش همسرش عمل ميكند. شايد وقوع مرگ و ويراني در اطراف او و در درونش، باعث كاهش ميزان حساسيت او و بيتفاوتياش شده است. البته چنين فرض ميشود. در هر حال در اين مرحله مبارزه و چالش ريشهأي همسرش، در ذهن او تأثير ميگذارد. ابهام عجيب و شكوهمند متن سنتي خاخامها كه ميگويد «خدا را تسبيح كن، نفرين كن و بمير» تأثير تئولوژيكياش را دارد. هر گاه فاضل و سالم بودن تسبيح خداوند يك پيامد مخرب و ويرانگر با اين شدت را دارد پس نفرين او چه خسارت و زياني ميتواند در پي داشته باشد. او كه تا آن زمان از ارتكاب گناه از طريق زبان و گفتار خودداري ميكرد اينك آزادانه حرف دل خويش را ميزند. شايد پس از مقاومت در برابر پذيرش سفارش تئولوژيكي همسرش تا آخرين پيامدهاي آن، نه بصورت مستقيم و بلكه بطور غيرمستقيم از طريق نفرين كردن روز تولد خويش، خداوند را نفرين ميكند. (1/3) از آنجا كه نثر مطابق با آنچه كه ايوب در شرف گفتنش ميباشد، نيست، بنابراين در متن از شعر و نظم استفاده ميشود. البته اين مرحله يك مرحله گذر از حالت نثر به نظم نيست بلكه يك مرحله عبور تئولوژيكي كامل و تمام است. در اين مرحله يك تئولوژي جدي آغاز ميشود. فريادي ناشي از خشم و درك وجود دارد و يك تئولوژي در شرف تولد و شكوفايي است. در آن براي بهم ريختن آنچه كه خداوند در كتاب آفرينش بخش اول (Gen 1) انجام داده، تلاش ميشود. خداوند گفت: «نور باشد» (Gen 1/3) ولي ايوب ميگويد: «آن روز تيرگي و ظلمت باشد»(14). در اينجا ايوب با استفاده از كلام خداوند، (با شيوه تدوين و ايجاد يك تئولوژي) در محدودة رنج و ويراني و نابودي عظيم، ميجنگد. بايستي اين متن در مراسمهاي متعدد تشييع جنازه مردمي كه در اثر ايدز از دنيا رفتهاند، قرائت شود. بجاي اينكه متن ايوب (21/1) كه ميگويد: «خداوند داده است و خداوند گرفته است، اسم خداوند متبرك باد.» بايد متن ايوب (3/3) خوانده شود. مراسم تشييع جنازه حقيقتاً در زندگي روزمره مردم در جنوب آفريقا جايگاه ويژهاي دارد. اين مراسم كه به طور سنتي در روزهاي شنبه برگزار ميشد بخاطر وسعت ويراني و مرگ و مير ناشي از ايدز روزهاي يكشنبه و حتي روزهاي عادي هفته را نيز شامل ميشود(15). هر چند بخش اعظم جوانان عضو گروههاي سيافيلا، بطور منظم به كليسا رفت و آمد نميكنند (به علت طرد شدن از جانب تئولوژي انحرافي بيماري ايدز و يا ديگر علتها)، لكن براي شركت در مراسم تشييع جنازه به كليساها ميروند. مراسم تشييع جنازه بخش بسيار مهمي از زندگي آنهاست چون اكثر آنان از اعضاي جامعه آفريقاي سياه هستند و اعضاي گروه سيافيلا نيز به آن جامعه تعلق دارد. متأسفانه چون اكثر مراسمهاي تشييع جنازه به جواناني مربوط ميشود كه از كليسا طرد شدهاند حتي با وجود اينكه خانوادة فرد متوفي بايد به كشيش برگزار كننده مراسم تشييع جنازه پولي پرداخت نمايند، اما كشيش كليساي محل از برگزاري مراسم تشييع جنازه جواني كه بخاطر بيماري ايدز از دنيا رفته است (اگر اين جوان از اعضاي دائمي كليسا نبوده باشد) طفره ميرود. بهمين دليل كشيش مأمور شده براي انجام مراسم تشييع جنازه هيچ پيوند خاصي با فرد مرده ندارد و در نتيجه خود را براي استفاده از اين فرصت جهت موعظه و بدگويي عليه بيماري ايدز و يا كساني كه به ويروس اين بيماري مبتلا هستند آزاد احساس ميكند، البته اين امر به صورت كنايهآميز و غيرمستقيم صورت ميگيرد چون صحبت كردن از اين مسائل در ملاء عام از لحاظ فرهنگي و تئولوژيكي يك تابو محسوب ميگردد(16). اعضاي گروههاي سيافيلا با شركت در مراسم تشييع جنازه، فرازهايي از كتاب ايوب را ميشنوند. اما معمولاً تناها آياتي از كتاب ايوب (21/1) مورد استفاده قرار ميگيرند كه در آن ميگويد: «خداوند داده است، خداوند گرفته است، اسم خداوند مبارك باد.» لذا يكبار ديگر براي كسي كه مبتلا است، مجدداً اين نكته مورد تأييد قرار ميگيرد كه بيماري ايدز يك تنبيه و مجازات الهي است. متأسفانه متن ايوب سه در مراسم تشييع جنازه خوانده نميشود. اما اگر اين امر صورت بگيرد، چه اتفاقي ميافتد؟
5 ـ قرائت مثبت از كتاب ايوب 3: من در يازدهم ماه مارس گذشته، اين موضوع را با يكي از گروههاي سيافيلا در پيترمايتزبورگ (Pietermaritzburg) مطرح كردم. در پي آن خانم بونجي زنگل مرا به همكاري جهت تسهيل در امر مطالعة كتب مقدس توسط گروه سيافيلا دعوت كرد. لذا منظور از قرائت مثبت از كتاب ايوب، قرائتي است كه با در نظر گرفتن حال و شرايط جسمي و روحي اين گونه افراد، بعمل ميآيد. از او پرسيدم كه آيا ميتواند بخش سوم كتاب ايوب (Gb3) را به زبان ايسي زولو (isizulu) مطالعه نمايد. ولي پيش از آنكه او به اينكار بپردازد، ديگر اعضاي گروه يعني انتومنبهل انگكوبو (Ntombenhle) تمبي انداوو (Thembi Nadawo) نونهلانهلا زوما (Nonhlala)، امدوزي امشنگو (Mduzi Mshengu)، هلن جيوه زولو (Hlengiwe)، نلي نه نه (Nelly Nene)، اسفيزو زوما (S, fiso Zuma)، فيكيله انگكوبو (Fikile Ngcobo)، جابو موله فه (Jabu Molefe)، اكسولاني خومالو (Xolani Khumalo)، اس بونجيله شزي (S,bongile Shezi)، و فينديله اندلووو (Phindile Ndlovu)، را نيز به مطالعة كتاب مقدس وارد ساختم. از گروه پرسيدم آيا چيزي از كتاب ايوب ميدانند؟ بسياري از آنها پاسخ مثبت دادند، لذا از آنها پرسيدم آيا شنيدهاند كتاب ايوب را در كليسا و يا در مراسم تشييع جنازه بخوانند؟ اكثرشان جواب دادند كه آية 21 از بخش اول از كتاب ايوب (21 و 1 Gb) را كه ميگويد: «خداوند داده است، خداوند گرفته است، اسم او مبارك باد» را ميشناسند. سپس در ادامه سخن به مطالب و نكاتي كه قبلاً ذكر شدهاند اشاره كردم و توضيح مختصري دربارة محتواي ادبي متن ياد شده دادم و آنگاه از خانم زنگل خواستم تا بخش سوم كتاب ايوب را بخواند. خوشبختانه تا رسيدن من به جمع، اعضاي گروه متن مذكور را خوانده بودند. پس از آنكه زنگل بخش سوم كتاب ايوب را خواند، از اعضاي گروه خواستيم(17). تا فكر و نظريه خودشان را دربارة متن بيان كنند. اولين پاسخ را يك جوان داد كه از من پرسيد چه اتفاقي براي ايوب افتاده است كه به او نفرين كردن روز تولد خويش دست زده است. از اينكه كاملاً هستة اصلي و مركزي شعر را درك كرده بود تحت تأثير قرار گرفتم. به فكر آن افتادم كه پاسخ او را بطور مستقيم ندهم، بلكه كمي صبر كنم تا ديگران نيز از نظرات خود ابراز كنند. لكن متوجه شدم كه بقيه منتظر پاسخ سؤال هستند. البته سؤال كاملاً واضح و صادقانه بود. با اشارة جزئي به بخش اول و مفصل به دوم كتاب ايوب و برشمردن حوادث و مصائبي كه گريبانگير خانة ايوب شده بود، به اين سؤال پاسخ دادم(18). سؤال كننده، پيام جواب مرا درك كرد ولي چيزي نگفت. سپس يك خانم جوان شروع به سخن نمود و توجه ما را به آية 18 جلب و چنين تفسير نمود كه وي و كساني كه به عنوان مبتلايان به ويروس HIV شناخته ميشوند، خود را دقيقاً بعنوان زنداني احساس ميكنند. پس از آنكه يكي ديگر از اعضاي گروه با شور و شوق فراواني اظهار داشت كه چرا چنين مسائلي همچنان ميبايست اتفاق بيفتد در پاسخ گفتم، اين دقيقاً سؤال ايوب است! آنگاه جواني كه اين بحث را آغاز كرده بود گفت كه عنوان اين بخش در كتاب مقدس به زبان ايسي زولو يعني، ايوب روز تولد خويش را لعن ميكند بسيار مناسب و بجاست و روزي كه پس از معاينه، ابتلاي وي به بيماري ايدز به او اعلام شد، دقيقاً همين احساس را داشت و روزي تولد خويش را نفرين گفت. يك زن ديگر كه هنوز صحبت نكرده بود به جمع پيوست و گفت كه متن مذكور مبين اينست كه هر چه ايمان بيشتر باشد، مورد امتحان قرار گرفته ميشود، اولين واكنش من، بحث دربارة همين نكته و برداشت بود، لذا با صداي بلند از خودم پرسيدم كه آيا خود ايوب نيز با اين خانم موافق بود. بهرحال هر چند خود من اين مطلب را نگفته بودم، تفسير مثبتي كه اين خانم دربارة خودش ارائه ميداد و يا اين انديشه بخاطر ايمان بزرگش چنين تحت آزمايش بزرگي قرار گرفته بود مرا تحت تأثير قرار داد. سپس بحث مجدداً به اقدام ايوب در لعن روز تولد خويش برگشت. لكن اينبار تعدادي از اعضاي گروه در بحث شركت نمودند و وجه اشتراك آنها اين بود كه پيش از آن بطور جدي به فكر خودكشي افتاده بودند. بار ديگر بصورت مستقيم از من پرسيد كه چه توصيهاي در اين مورد دارم، با توجه به موضوع بيماري، نظر من در مورد خودكشي چيست؟ يكي از آنها گفت: ما مانند ايوب هستيم، ما مردمي نيك هستيم كه بدون انجام كار خلافي، مبتلا به ويروس شدهايم. آنان تا حد زيادي خود را مانند ايوب، در رنج و فشار شديد تلقي ميكردند. در اين مرحله من خطر موجود در مطالعة كتاب مقدس را درك كرده و از خود پرسيدم كه آيا اين اقدام چندمين تلاش نادرست براي ارائه منابع از جانب كسي است كه مبتلا به ويروس نشده است؟ به صورت بونجي رنگل نگاه كردم و نوميدانه به جستجوي نشانههايي از جانب وي و بنوعي يك علامت اطمينان براي اين مسئله پرداختم كه گروه را به سوي تخريب و نابودي هدايت نميكنم؟ نگران بودم كه كار بسيار دقيق خودسازي گروه سيافيلا را كه ماهها به طول انجاميده است بياثر و خنثي نمايم. لبخند وي مرا مطمئن ساخت لذا به سخن خود ادامه دادم و گفتم فكر نميكنم ايوب درصدد خودكشي و پايان دادن به زندگي خويش برآمده است. از نظر ايوب خداوند مسئول زندگيش بود و تا زمانيكه خداوند نعمت زندگي را از او نگرفته باشد او با پذيرفتن تئولوژي حاكم در زمان خود سكوت اختيار نمينمود، او حق داشت تا عليه خداوند خشم و غضب نمايد و خداوند را براي حساب پس دادن فرا بخواند. سپس با ترديد و هراس پرسيدم آيا اين متن به آنها كمك ميكند و يا تنها آنها را به يادآوري نوميدي و يأسشان هدايت ميكند. پاسخها عليرغم تنوع، يكسان بودند، آنان متن را تاحد زيادي اطمينانبخش يافتند. آنگاه پرسيدم كه به چه نحوي متن را اطمينانبخش مييابند؟ يكي از آنان تجربة خود را مستقيماً به تفسيرهاي من پيوند داد و گفت كه متن مايه آرامش او بود. زيرا او نيز مانند ايوب، روزي كه نتيجه آزمايش ويروس HIV دريافت نمود، از خود پرسيده بود كه چرا خداوند پيش از آن و هنگاميكه در كودكي در حال غرق شدن در آب بود زندگي او را نگرفته بود. ديگران گفتند كه بخش سوم كتاب ايوب خشم و غضب شديد آنها را مورد تأييد قرار ميدهد و افزودند كه از نظر تئولوژيكي ابزار اين خشم و عصبانيت مجاز است. خانم بونجي زنگل نيز اين نكته را مورد تأييد قرار داد و به گروه آنچه كه با هم انجام داده بودند، بويژه اهميت يادگيري اين نكته كه كنترل احساسات كار بسيار نيكي است، حتي اگر گاهي به معناي نفرين و لعن خداوند در ادعيه باشد، را يادآوري نمود. اعضاي گروه موافق اين نكته بودند و برخي از آنان گفت كه اين نوع از آزادي احساسي و هيجاني، به آنان در مقابله و برخورد با موضوعات غيرمرتبط با بيماري ايدز و ويروس HIV، كمك نموده است. زنگل در ادامه گفت: آنان با اظهار خشم و غضب خويش، هم از لحاظ روحي و هم از لحاظ جسمي احساس بهبودي كرده بودند. به نظر همة آنان، بدترين چيز، همان مسكوت نمودن خشم و عصبانيت آنان توسط كليسا بود. سپس يكي از اعضاي گروه مرا به اقدام و مبارزهاي مستقيم فرا خواند و از من پرسيد كه آيا مايلم اين نوع از مطالعه كتب مقدس را در گروههايي وسيعتر مشتمل بر خانوادهها و اعضاء و پيروان كليساها انجام دهم. بقية گروه موضوع را درك نموده و بروشني اعلام كردند كه احساس ميكنند اين نوع مطالعة كتب مقدس بر روي اين متون تغييرات زيادي در ذهنيتهاي حاكم بر بقيه مردم بوجود ميآورد و اذعان داشتند كه افراد زيادي را ميشناسند كه هيچ فرصت و امكاني براي آگاهي و مطلع شدن از اين سخنان ندارند. يك جوان كه تا آن لحظه كمتر راجع به موضوع صحبت كرده بود رشتة افكار را پاره نمود و پرسيد: آنان شايستة چه چيزي هستند؟ البته من به اين گونه سؤالات مستقيم عادت كرده بودم لذا مجدداً آنها را به متن مزبور ارجاع داده و گفتم كه به نظر من ايوب بايستي بطور كامل به همة افرادي كه شايستة رنج و عذاب هستند، انديشيده باشد. در ادامه براساس كتاب «نامهاي به ايوب» نوشته السا تامز (Elsa Tamez)(19)، گفتم كه رنج و عذاب موجب محروم شدن ايوب از زندگي مرفه شد و رنج و عذاب ديگران را بر وي نمايان ساخت. آنگاه يك خانم جوان راجع به آغاز دوران رنج و عذاب خود و نابودي تدريجياش از طريق افراط در مصرف الكل، سخن گفت و اظهار داشت اينكار را تا زماني ادامه داد كه درك نمود هنوز مسئوليتهايي در قبال كساني كه به وي وابسته هستند، دارد. او اين نكته را بعنوان دعوت خداوند به زندگي جديد، (حتي اگر پيش از آن خدا را نفرين كرده بود) تلقي نمود. اين موضوع آنچه را كه تا به حال گفته شده بود در بر ميگرفت. يعني آنان از درك اين معنا از كتاب ايوب شگفتزده شده بودند كه عليرغم لعن و نفرين خداوند، او همچنان آماده بود نا آنان را با عشق و محبت بپذيرد. من در مقدمة سخن يادآوري كردم كه عليرغم سرسختيهاي خشمآلود ايوب در برابر دوستان خود و تئولوژي آنان و حتي خداوند، خداوند تأييد كرده بود كه «ايوب مطالب صحيحي در مورد او گفته بود». (7/42). فراز آخر سخنان خداوند را خوانده و با صداي بلند از خودم پرسيدم كه آيا بواسطة چنين مبارزه عميق و تند با خداوند، ايوب بگونهاي كامل و تام، خداوند را درك نكرده است؟ اين تفاسير من و مقايسة صريح و روشن با ايوب و دوستانش در اين آيات، بسياري از اعضاي گروه را واداشت تا از تجارب خودشان و از مورد قضاوت گرفتن از سوي خانوادهها، دوستان و كليساها صحبت كنند. يك خانم جوان گفت كه عدهاي در كليساي محلهاش پس از اطلاع از اينكه او به ويروس HIV مثبت مبتلاست، به صورت غيرعادلانه در موردش قضاوت كردند. وي گفت: اين متن از نظر او به منزلة بازگشت به خانه تلقي ميشود. بعد از او يك مرد جوان گفت كه پس از اينكه وزن او شروع به كاهش كرد، چه حرفهايي كه دربارة او در جامعه كليسايياش گفته نشد. قرار گرفتن بعنوان موضوع قضاوتها و برخوردهتي منفي ديگران، بسيار سخت و غيرقابل تحمل بود. بهرحال او به لطف گروه سيافيلا منجمله مطالعة كتب مقدس ياد گرفت اين بود كه حتي كساني كه به خداوند نزديك هستند بايد با مشكلات مواجه شوند. سرانجام يك جوان ديگر (همان جواني كه دربارة كساني كه ميتوانستند شايستگي اين عذابها را داشته باشد سؤال كرده بود) گفت كه او و ديگر فعالان هنگاميكه به كار اطلاعرساني و بيداري جوامعشان ميپرداختند مورد قضاوت قرار گرفتند. مردم با تصور اينكه آنها مبتلا به ويروس HIV مثبت هستند از آنها ميپرسيدند: اكنون، خداي تو كجاست؟ اين جوان سپس گفت: اكنون او م’داند چگونه پاسخ بگويد، چون ايوب نشان ميدهد كه خدا با اوست. آنگاه مكثي در بحث و گفتگو ايجاد شد. بنظر ميرسد كه گروه از آنچه كه گفته شده بود راضي بود. بونجي زنگل به كسي كه ساكت مانده بود اجازه داد تا به سخن خويش ادامه دهد حتي با اشاره از اعضاي گروه خواست تا او را تشويق نمايند، و صراحت كلام و گشايش او را مورد تأييد قرار داد. وي در جمعبندي اين بخش از مطالعه كتب مقدس گفت: كه هر چند جسم و بدن آنان مبتلا و حامل ويروس HIV مثبت است لكن آنها از جسم و بدنهايشان فراتر و متعاليتر هستند و حتي موجوداتي معنوي نيز هستند. او همچنين گفت: گروه سيافيلا تعمداً براي مساعد نمودن ادغام جنبه معنوي با حنبه جسمي و فيزيكي تلاش ميكند چون معتقد است كه هر دو به توجه و عنايت نياز دارند و هر دو ميتوانند ديگري را با خود همراه سازند. امروز ما روح و روان خويش را و در نتيجه جسمها و بدنهايمان را نيز متعالي ساختيم. به آنها سفارش كرديم كه مطالعه كتب مقدس را همانگونه كه روال مرسوم در ISB&WM است بصورت عملي به پايان برسانند. اما چون گفته بودند كه هيچ فرصت و فضايي براي تجربه آنها در كليسا وجود نداشت، لذا انديشيديم كه آنها ديدگاه و تصوراتشان دربارة بخش سوم كتاب ايوب را بصورت مكتوب ارائه دهند. چون ميخواستيم آنها را جمعآوري نموده و در اختيار كليساهايي كه ميخواهند در طول مراسم عبادي آنها را بكار بگيرند، قرار دهيم. آنها از اين نظريه استقبال نموده و شروع به كار كردند. زمان با قرائتي از فرازهايي ديگر از كتاب مذكور و يا بيان نظريات و برداشتهاي شخصي از آن كتاب سپري شد. البته همچنان تفاوتهاي زيادي ميان ديدگاههايي ارائه شده وجود داشت، كه البته طرح و بيان آنها بطور كامل در اين مجال نميگنجد. برماست كه گلهها و شكوائيههاي آنها را جمعآوري نمائيم ولي بايد از رضايت كامل آنها در انتشار سخنانشان اطمينان حاصل كنيم. اينك در حال جمعآوري و چاپ و ترجمة آنها هستيم. نظرات و ديدگاههاي آنها در مورد بخش سوم كتاب ايوب بسيار متنوع و متفاوت است و از تلاش براي بازگشت مجدد به خانوادههايشان (كه بدليل طرد شدنشان، از آنها فرار كردهاند اما در حال حاضر به عوامل و منابعي دست يافتهاند كه بازگشت آنها را مساعد ساخته است) گرفته تا سئوالات طولاني و زياد از خداوند با علامت پرسش مكرر «چرا»؟، درخواست طول عمر كافي جهت تأمين آتيه فرزندانشان و طرح سئوالات پيرامون اعتبار خداوند بعنوان شفابخش و يا بعنوان خداوندي كه دخالت ميكند و تأثيرگذار است را در برميگيرد. 6 ـ جمعبندي: با گروه قرار گذاشتيم كه در جلسة آتي مطالعة كتب مقدس، مجدداً به بحث پيرامون بخش سوم كتاب ايوب بپردازيم. اين جلسات تنها فرصتي است كه ميتوان به اين امر اختصاص داد. در پايان جلسه همه خسته بوديم و خانم بونجي زنگل از ما خواست تا چند نفس عميق بكشيم. يك احساس فوقالعاده بويژه در اعضاي گروه به دليل فراهم شدن امكان اين صحبت و نيز بخاطر موضوع گفتگو وجود داشت. هر چند براي آنها لحظات اوليه اطلاع و آگاه شدن به ابتلا ويروس HIV بسيار عذابآور بودند. بخش سوم كتاب ايوب ما را به آن لحظات و بلكه فراتر از آن برد. اين قرائت «مثبت» از متن مذكور GB3، اكنون زمان زيادي از اعلام نتيجه آزمايش يعني ابتلاي به ويروس و مرگ را به خود اختصاص داده است و منابع و كمكهايي را براي زندگي كردن به صورت مثبت در اختيار ما ميگذارد.
(ترجمه انگليسي توسط جانماريا زاماني GIANMARIA ZAMAGNI صورت گرفته است.)
زيرنويسها: *جرالد وست Gerald West در آفريقاي جنوبي به دنيا آمده است و كتاب عهد عتيق / كتاب مقدس يهودي و هرمنوتيك انجيلي آفريقايي را در School of Theology and RELIGION در دانشگاه كوازولو ناتال ـKwa Zulu Natel تدريس ميكند. وي همچنين مدير Worker Ministry Project Institute For The Study Of The Bible است. در اين پروژه علماي متون و كتب مقدس كه در زمينه اجتماعي فعال هستند، مردم عادي و خوانندگان آفريقايي كتاب مقدس از طبقات فقير و كارگر و يا متعلق به جوامع و گروههاي طرد شده، جهت تغيير و تحولات اجتماعي همكاري ميكنند. از جمله آثار اخير وي ميتوان به اين نمونه اشاره نمود: The Academy Of the Poor ,towards a Dialogcal Reading of the Bible كه در سال 1999 در شفيلد بچاپ رسيد و در سال 2003 در شهر Pietermaritzburg تجديد چاپ شد و نيز كتاب / The Bible in Africa, Trnsactions trajectories and Trends كه با همكاري موسي دوبه Musa Dube نوشته و در ليدن ـ بوستون در سال 2000 چاپ شده است. ** خانم بونجي زنگل Bongu Zengele، در آفريقاي جنوبي تولد يافته است. مدير هماهنگي برنامة همبستگي براي افراد مبتلا به ويروس AIDS/HIV در مؤسسه Institute For the Study of the Bible و طرح Worker Ministry Project است. وي يكي از بنيانگذاران گروههاي پشتيباني Siyaphila از مبتلايان به ويروس HIV و بيماري ايدز است كه بطور منظم براي قرائت و مطالعه موضوعي كتاب مقدس و تبادلنظر در مورد موضوعات و منابع ديگر تشكيل جلسه ميدهند. در حال حاضر در حال تكميل تحصيلات خويش در درجه Master است. آدرس ايندو عبارت است از: University of Kwazulu Natal , School of the theology , Pietermaritzbury Private Bag Xoi, Scottsville 320y, Sudafrica و پست الكترونيكي آنان: West @ nu.ac.za ميباشد. 1ـ به عنوان مثال به مقالة the chalenge of HIV/AIDS for Theological Education in Africa Towardo an HIV/AIDS Sensitive Curriculum. چاپ در نشرية ميسيوناليا (Missionalia) شمارة 29، صفحات 143 ـ 125 سال 2001، نوشته ت.اس مالولكه (T.S. Maluleke) و يا مقالة God in Aids ? Five Years Laete نوشته ر. نبكولسون (R.Nicolson) چاپ در بولتن Bulletinfor Cortextual Theology in Africa شمارة 7 سال 2001 ـ 2000 صفحات 10 الي 12 مراجعه كنيد. 2 ـ كتاب «Liberation Theology in Tanzania and S.Africa A First World Interpretation» نوشتة ر.فروستين (R.Frostin)، چاپ Lund University Press در شهر لوند (Lund) در سال 1988، صفحات 6 الي 11. 3 ـ مقاله: Beating the Oddsto Strutti its Stuff its Stuff. The Body Of Christ Sharpening its Resources نوشته ف.روندي مابيزلا (Ph. Zondi Mabizela) اين مقاله در كليسا Kirkematet نروژ در تاريخ 17 ـ 22 نوامبر سال 200 در شهر اسلو قرائت شده و همچنين كتاب Journeys of Faith Church Based Responses to HIV AND AIDS in Three Southern African Countries نوشته ج ـ بياموجيشا (G. BYAMUGISHA) ل، اي اشتيتز (L.Y.Steinitz) ج ـ ويليامز (G.WILLIAMS) وف ـ زوندي چاپ توسط انتشارات تالك در شهر سنت آلبانس در سال 2002 مراجعه شود.
4 ـ (Isb&wm) Institute Of the Study Of the Bible and Workker Ministry Project با اقداماتي مانند Treatment Actlon Campaign فعاليت ميكند. اين برنامه در سال 1998 آغاز شده و در زمرة اهداف خود، تأمين برخورداري از يك رفتار و برخورد مناسب و از نظر اقتصادي امكانپذير براي كساني كه از بيماري ايدز رنج ميبرند و درصد پيشگيري و حذف عفونتهاي جديد ناشي از ويروس HIV و نيز اطلاعرساني دربارة عملكرد در قبال بيماري ويروس AIDS/HIV بر ميآيد. (نشريه Mail and Guardian مورخه 31 ژانويه و ششم فوريه سال 2003 شمارة 8). 5 ـ به مقالة: Reding the Bible in the Light of HIV/AIDS in Africa مندرج در نشريه the Ecumenical Review55 سال 4/2003، صفحات: 344 ـ 335 مراجعه شود. من از عباراتي مانند عهد جديد و عهد عتيق، به همان شيوهاي كه بطور متظم از سوي اكثريت خوانندگان كتب مقدس از آفريقاي جنوبي بكار ميرود، استفاده ميكنمو البته اين امر به معناي عدم حساسيت و بيتوجهي در قبال نظرات و ديدگاههاي فرهنگي مخالفين استفاده از اين عبارات نيست، بلكه تنها به منزلة اذعان بر اولويت بر چارچوب و وضعيت و بار فرهنگي متفاوت آن بكار ميبرم. 6 ـ مقالة: Popular readings of the Bible in Africa and implications for academic readings. Report on the field research carried out on oral interpretations of the Bible in Port Harcourt Metropolis, Nigeria under the auspices of the Bible in Africa Project. نوشته ج ـ ا ـ وست (G.O.West) چاپ در كتاب: The Bible in Africa. Transations Trajectories and Treds نوشته ج ـ ا ـ وست، م. ديوب (M.DUBE) چاپ مؤسسه بريل در شهر ليدن در سال 2000، و نيز مقالة: Old Testament Schola rship in Sub Sahavan Africa North of The limpope River نوشته ك. هولتر (K.Holer) مندرج در همان كتاب مراجعه شود. 7 ـ به مقالة ك Developments in Biblical Interpretation in Africa. Historical and Hermeneucial Directions نوشته جي. س اوكپونگ (J.S Ukpong) مندرج در كتاب ذكر شده در زيرنويس شمارة 6 مراجعه شود. 8 ـ اين مقاله براساس مقالهاي تحقيقي كه به همايش شوراي كليساي جهاني دربارة موضوع ـ HIV/AIDS Stigma and Discrimination در شهر كمپتون پارك در آفريقاي جنوبي در ماه نوامبر 2003 ارائه دادم نگاشته شده است. در آن همايش از من خواسته شده بود تا مقالهاي پيرامون تئولوژي همدردي در كتاب عهد عتيق ارائه دهم. 9 ـ به مقالة Jot the Farmer The Judean am hartetz and the Wisdom Movement نوشتة ج.اچ ويتنبرگ (G.H.Wittenberg) مندرج در نشرية 4 (Old Testament Essays) سال 1991، صفحات 151 الي 170 مراجعه شود، من جهت به بحث گذاشتن كلمه اسرائيل آنرا داخل گيومه گذاشتهام. همچنين به مقاله: Biblical Scholars Inrenting Ancient Israel and Ordinary Readers the Bible Re Inventing Biblical Studies نوشته ج او وست (G.O.West) مندرج در نشرية Old Testament Essays شمارة 11 سال 1998 صفحات 644ـ629 مراجعه شود. 10 ـ كتاب (Job the Farmer) نوشته ويتنبرگ مذكور در زيرنويس شمارة 9. 11 ـ كتاب، The Signifcamce Of the Doctrine Of Retribution in Old Testament Job For Pastoral Counselling in Aids نوشته اچ ـ اي لوندو (H- y Lwendo)، كرسي استادي در مدرسة تئولوژي دانشگاه ناتال، در شهر پيترمارتيزبورگ (Pieter Maritizburg) سال 2000. 12 ـ مقالة: Trajectories in Old Testament Literature and the Sociology Of Ancient Israel نوشته و. بروائگ من (W. Brueggeamann) مندرج در كتاب (The Bible and Liberation Political and Social Hermeneuyics.) تأليف ن ـ ك گات والد (N.K.Gottwald) ور. آ. هورسلي (R.A.HORASLEY) چاپ مؤسسه انتشاراتي اوربيس بوكس (Orbis Boks) شهر ماريكنول ـ نيويورك سال 1993. 13 ـ براي مطالع تحقيقات ديگر پيرامون قرائت ايوب در ارتباط با مبتلايان به ويروس HIV/AIDS به مقالة Does the Hebrew Bible Have Any thingg to Tell Us Suffering and the Silent God Job and HIV/AIDS Sufferers in South Africa چاپ در نشريه ميسيوناليا شمارة 29 سال 2001 صفحات 199 ـ 189 مراجعه شود. 14 ـ براي اطلاعات بيشتر به كتابهاي زير مراجعه شود: 20ـ1 نوشتة د ـ ج.آ كلينس (D.J.A.Alines) چاپ و انتشارات و وردبوكس (Word Books)، در واكو (Waco). TX سال 1989 صفحات 105 ـ 67، On Job God Talk and the Suffering Of The innocent نوشتة ج ـ گوتيه رز (G.Gutierrez) چاپ مؤسسه اوربيس بوكس، شهر ماريكنول ـ نيويورك سال 1991 صفحه 10 ـ 7 (كتاب اخير بزبان ايتاليايي با عنوان صحبت كردن با خداوند از زمان رنج و عذاب فرد بيگناه، تأملي دربارة كتاب ايوب توسط انتشارات كوئرينيانا، در شهر برشا سال 1992 بچاپ رسيده است و مقالة مذكور در صفحات 46 ـ 42 گنجانده شده است.) 15 ـ تحقيق و بررسي قريشه عبدالكريم نشان ميدهد كه ميزان ابتلا و آلودگي (هر چه هنوز بسيار بالاست در حال ثابت شدن است، ميزان مرگ و مير با سرعت زياد افزايش مييابد. در عين حال، مرگ چيزي است كه كليساها و جامعه، در دهة آينده سرو كار بيشتري خواهند داشت: به كتاب: Synergies Between Bio- Medical and Social Science Research in the Context Of HIV/AIDS نوشتة ب ـ ج ـ حداد (B.G.Haddad) مندرج در گزارش: African Religious Health Assets Programme Report. Pietermaritzburg Colloquium چاپ انتشارات كلوستر (Cluster Pubblications) در شهر پيتر ماريتزبورگ در سال2003، صفحات 23 الي 28 مراجعه شود. مراقبتهاي ارشادي بايستي متناسب با اين مرحله باشد. به كتابها و مقالات زير مراجعه شود: Responsibility in a Time Of AIDS. A Response by Catholic Theologians And AIDS Activists in Southern Africa. نوشتة س.سي بيت (S.C.BATE) چاپ و انتشارات كلوستر در شهر پيترمارتيزبورگ در سال 2003، و مقالة PASTORAL Care and the Dying Process Of People Living With HIV/AIDS Speaking Of a God in Crisis. مندرج در نشرية ميسيوناليا شمارة 29 سال 2001 صفحات 219ـ200. و مقالة Enabling Lay Pastoral Care and Counselling Of People Living With AIDS Ceinical Pastoral Education As a Training Ground. نوشتة ا ـ وارد (E.Ward) مندرج در بولتن Bulletin For Cortextual Theology in Africa شمارة هفتم سال 2001 ـ 2000 صفحات 29 ـ 26، همچنين اين امر در مورد شركتهاي تشييع و دفن مردگان نز صدق ميكند. (به مقالة: We are all Believers. Crisis in Living Conditions and the Intervention Of Burial Societies in Botswana نوشتة ب.ن ـ انگ و نيا (B.N.Ngwenya) مندرج در نشرية ميسيوناليا شمارة 29 سال 2001 صفحات 303 ـ 282 مراجعه شود. 16 ـ از طريق گروههاي سيافيلا، مؤسسه ISB&WM آغاز به اعادة حيثيت مراسم تشييع جنازه افرادي كه در اثر بيماريهاي مربوط به ايدز از دنيا رفتهاند، نموده است. هنگاميكه يكي از اعضاي گروه ميميرد، خانواده و كليسا جهت سازمان دادن يك مراسم تشييع جنازه متفاوت رجوع ميشود. در اين مراسم در مورد وضعيت متوفي بجاي اينكه پنهانكاري شده و مورد سرزنش قرار گيرد مورد تأكيد و احترام واقع ميشود. در جريان برگزاري مراسم ديگر اعضاي برنامة همبستگي سخناني در مورد وضعيت جسماني خود يعني ابتلا به بيماري ايدز و ويروس HIV مثبت اظهار ميدارند و به اين ترتيب مراسم تشييع جنازه به نوعي نسبي نقش تعليم و تربيت بخود ميگيرد. 17 ـ گروه موافق بود كه همه بعنوان همكار شناخته شوند. اما تصميم گرفته شد كه موافقين و اظهاركنندگان مواضع و نظرات مختلف اعلام و مشخص نشوند. 18 ـ بحث و گفتگو توسط خانم يونجي زنگل مساعدتر شد، چون زبان محاوره ايسي زولو بود، اما عبارات و نظرات غالباً توسط من بيان ميشدند. 19 ـ مقالة A Letterto Job نوشتة ا. تامز (E.Tamez) مندرج در كتاب New Eyes For Reding Biblical And Theological Reflections by Women From the Third Wold تأليف: جي ـ سي پوبي (J.S Pobee) و ب. فون وارتنبرگ ـ پوتر (B. Von Wartenberg – Potter) چاپ شوراي جهاني كليساها (World Council Of Churches) در شهر ژنو در سال 1986. (چاپ اصلي، نامهاي به ايوب Carata a Job در نشرية Paginas شمارة 53 سال 1983).