پژوهش

مطالب اين بخش لزوما از توليدات موسسه نبوده و از منابع مختلف اقتباس شده است.  

پايگاه فرهنگي يهوديان در ايران باستان

شيرين احمدي

نام پژوهشگر :

۱۵/۹/۱۳۸۴

تاريخ درج  :

منبع :

در ايران باستان كنيسه‌ها، كانون‌هاي فرهنگي _ ديني يهوديان بودند.

سابقه حضور يهوديان در ايران به 3000 سال پيش باز‌مي گردد. مهاجرت اين گروه همراه برخي از انبياي قوم يهود زمينه‌ساز شكل‌گيري مراكز فرهنگي آنها در ايران شد.
يهوديان ايران پس از مسافرت‌هاي چند تن از انبياي خود به اين سرزمين براي حفظ فرهنگ و اعتقادات مذهبي خود آموزشگاه‌هايي به وجود آوردند كه با يشيواي يبنه(گونه‌اي نشست و جلسه) در فلسطين ارتباط داشت.
كانون‌هاي فرهنگي _ ديني يهود در بخش‌هاي غربي ايران، خوزستان و ميانرودان گستردگي بيش‌تري داشت؛ به طوري كه بابل پايتخت يهوديان تبعيدي و آواره شد و از قرن 2 تا 10 م. به صورت مركز فرهنگي و مذهبي يهود باقي ماند.
پس از ويران شدن اماكن مقدس يهود در شهر اورشليم و به اسارت رفتن يهوديان توسط نبوكد ‌نصر بابلي (پادشاه بابل در 538 ق.م) سپاهيان ايران به سرداري كوروش هخامنشي، يهوديان و ديگر اسيران بابلي را آزاد ساختند. با اين كه گروه كثيري از يهوديان به بيت‌المقدس بازگشتند، عده‌اي اقامت در بابل و ايران را پذيرفتند و از آن زمان جامعه ايران با اقليت مذهبي _ قومي يهود آشنا شد.
با اين كه تغيير و تبديل مذهب در ايران ميان زردشتيان و يهوديان رخ مي‌داد، اما تا زماني كه جنگ‌هاي ايران و روم جلوه‌هاي مذهبي زردشتي و مسيحي پيدا نكرد، يهوديت در ايران چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. كنيسه‌ها، درس‌گاه‌ها و محله‌هاي يهودي‌نشين در امنيت نسبي بودند و غالب سخت‌گيري‌ها جنبه سياسي داشت. پس از رياست دو تن از روحانيان مشهور يهودي به نام شِماي و هيلل بر جماعت يهود، روحاني ديگري به نام يوحنان بن زكاي كه شاگرد هيلل بود، به دنبال سخت‌گيري‌هاي روميان در قرن اول ميلادي از اورشليم به ينبه در ساحل مديترانه كه تاكستان وسيعي داشت، گريخت و در آنجا آموزشگاهي (مِدراش يا مدرسه) برپا كرد.
در آموزشگاه‌هاي ايراني نظير جندي‌شاپور، دانشمندان يهودي نيز تدريس مي‌كردند و تعدادي محصلان يهودي نيز در دسته‌هاي پزشكي و علوم طبيعي آموزش مي‌گرفتند. در آموزشگاه‌هاي يهوديان نيز رشته‌هاي پزشكي، نجوم و شيمي توسط استادان ايراني تدريس مي‌شد.

مهم‌ترين يشيواهاي يهوديان در ايران:
درباره بسياري از يشيواها و چگونگي ساخت آنها كه به مرور در ايران باستان شكل گرفتند؛ به ويژه در مناطق خوارزم، مازندران، دماوند، اصفهان و ديگر شهرهاي يهودي‌نشين آگاهي دقيق وجود ندارد. در مورد منطقه غربي ايران (خوزستان و ميان‌رودان) پژوهش‌هايي انجام شده و از چندين آموزشگاه ياد شده از جمله:
يشيواي شهر سورا در 291 م. تاسيس شد و تا 8 قرن تداوم داشت.
يشيواي شهر فارس (نزديك سورا) آموزشگاه كوچكي بود كه به رياست پاپا بَرحنان تا سال 375 م. تداوم داشته است.
يشيواي پومبريتا آموزشگاه بسيار معتبري كه در حدود 1200 محصل در آن درس مي‌خواند.
يشيواي ماهوزا در كنار دجله اين يشيوا و يشيواي پومبريتا با هم رقابت داشتند و همين امر موجب رشد فرهنگي آنها شده بود.
يشيواي فيروزشاپور، آموزشگاهي بود كه يهوديان پس از سختگيري‌هاي هرمز چهارم پادشاه ساساني 579 _ 589 م. در مورد آنان و مسيحيان در شهر مزبور كه زير نظر حاكمان عرب زبان بودند تاسيس كردند و از چند شهر ديگر روانه آن جا شدند.

سازمان‌ها و برنامه‌هاي آموزشي
يشيواي موجود در ايران كاملا متعلق به پيروان يهود بود و از لحاظ دولتي هيچ‌گونه كمكي دريافت نمي‌كرد، فقط گاهي حمايت حكومت را خواستار بود. محصلان يشيوا كه از مزاياي تحصيلي برخوردار بودند، مقدمات مذهب و زبان عبري را از پيش فرا گرفته بودند و براي تكميل و رسيدن به مرحله عالي به اين آموزشگاه‌ها مي‌آمدند. در يشيواها گاه خوابگاه وجود داشت و محصلان در آنجا مي‌خوابيدند و گاه در خانه‌هاي بيرون از يشيوا زندگي مي‌كردند و به هيچ وجه سخت‌گيري‌هايي كه در آموزشگاه‌هاي مسيحي وجود داشت، در يشيواها ديده نمي‌شد. حتي محصلان مي‌توانستند ازدواج كنند. آنان در مدرسه چند ساعت درس مي‌خواندند و طبق مقررات بقيه روز به كارهاي زراعتي و مشاغل مشروع ديگر مي‌پرداختند. در تحصيل و كار آداب و رسوم مذهبي را رعايت مي‌كردند و مي‌كوشيدند متين و موقر باشند. در يشيوا جاي خاص داشتند. تكنيك‌هاي شفاهي و كتبي آموزشگاه را مي‌بايست به استادان و رئيس يشيوا (رش يشيوا) و كاركنان آموزشگاه و كنيسه احترام مي‌گذاشتند. هر يشيوايي داراي يك رئيس بود كه از طرف علماي بزرگ يهود انتخاب مي‌شد و گاه رقابت‌هايي را به وجود مي‌آورد. چند استاد در زمينه‌هاي گوناگون تدريس مي‌كردند اگر شاگردان زياد بودند، هر استاد يك دستيار داشت كه همزمان درس استاد را اعاده مي‌كرد و اگر جمعيت زيادتر بود، تعداد دستياران (مانند معيد در مدارس اسلامي) زيادتر مي‌شد.
رئيس يشيوا صبح‌ها و عصرها درس مي‌داد و يشيوا را اداره مي‌كرد. اهميت يشيواها از لحاظ علمي و سازمان‌دهي به شخصيت رئيسان و مديران آنها ارتباط داشت و در برخي يشيواها، گاهي امور قضايي نيز حل و فصل مي‌شد. يشيواها گاه مركزيت روحاني و معنويت (علاوه بر مسائل دستوري و فقهي) هم داشتند و در مورد آموزش مدرسه‌هاي ديگر (متعلق به كودكان و نوجوانان) نيز صاحب‌نظر مي‌شدند و گاه رَنبوت (روحانيت) يهود در آنجا به وجود مي‌آمد. درس‌هاي يشيوا با اصول ديني و نيازهاي مذهبي ارتباط داشت. يشيوا در سراسر دوره ساسانيان به حيات خود ادامه دادند و بعدها در دوره‌ خلافت حضرت علي(ع) مرحله جديدي در تحولات فرهنگي آموزشگاه‌هاي يهود پيش آمد.

شرح :